تبليغاتX
*·.¸*·.¸`*·.نفیسه احسان*·.¸*·.¸`*·.

*·.¸*·.¸`*·.نفیسه احسان*·.¸*·.¸`*·.
دوستت دارم
عاشق خوب معشوق خوب هم هست
...


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت توسط نفیسه و احسان|
پست فطرت نباش

پهنای دو وسعت در سوی چشمان تو است که از من حرف می زنند من نیستم تا بدانی کیستم ولی می توانی رد پای مرا در اسمانها بجویی من کیستم تو کیستی


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت توسط نفیسه و احسان|
واژه ها می توانند حلق اویز کنند

.دوست من


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت توسط نفیسه و احسان|

خلاقيت كيفيتي است كه تو براي يك فعاليت به ارمغان مي‌‌آوري. اين يك نگرش است، يك رويكرد دروني است؛ اينكه تو چطور به رخدادها و اشياء نگاه مي‌كني.


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت توسط نفیسه و احسان|
بالای کوه  متنتظر هست ،عجب که نمی داند بال و پرم را شکسته...


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت توسط نفیسه و احسان|
هنوز در خلسه ایراد گیریم
سکوت همیشه ابدیت ساز بوده است به این مفهم رسیدهای یا نه؟ در واژه ها همیشهمی توان گم بود اما ایا در خلوص هم میتوان رنگارنگ بود؟

 


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت توسط نفیسه و احسان
دستهام رو بستی هنوز شوکه هستم

به نام خدای اشنایی ...


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت توسط نفیسه و احسان
جواب من

 ehsan man fekr mikonam ye soetafahom pish omade!ehsan man hich hesi dige nesbat behet nadaram hichi

غرق در نوشته های پر اشکم پر از خالی م ینویسم می خوام بشینم می خوام پا بشم می خوام بجنگم می خوام بدرم می خوام بمیرم ...خواستم برای پر کشیدن با تو اوج بگیرم برای اخرین نوشته دارم لک می زنم تو چی ؟


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت توسط نفیسه و احسان
چرا این وبلاگ غمه؟

خسته تر از یک کوه پر از دردم یاد نوشته ای می افتم که قبل تر ها نوشته بودی چرا این وباگ پر غمه...


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت توسط نفیسه و احسان|
آخرین تیر

گفتند اخرین تیر را بزن برای کی چی ؟چطور؟کجا؟ من کیم که تیر اخر رو بزنم ؟ می شناسی منو؟ آشنا هستم یا غریبه؟ من کیم که بخوام تیر اخر رو رها کنم به کجا بزنم تیر رو به قلب دیگری بزنم یا به سکه ی شانسم یا به خیال و خوش خیالی یا به تبسم و هق هق خندیدن های مردم


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت توسط نفیسه و احسان

نویسنده پر و پرو قرص این دلتنگی ها می نویسد از ماتم دوری...امدی نبودم نه؟..خواستی اخرین نوشتمو بخونی نه...؟ داغ رو دلت نمی زارم....می نویسم ...به نام خدای همگان ...سوز دردناک دل ها و اغاز گر وصال ها و جدا یی هاااا...اغاز گری این نویسنده با اتمام نویسندگی در این سوز در دناک است


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت توسط نفیسه و احسان
...


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت توسط نفیسه و احسان|
تو که نیستی مثل همیشه
چشمان، تو فاصله ها و من گم شده در یک نگاه،...


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در جمعه بیستم فروردین 1389ساعت توسط نفیسه و احسان|
 on ghadr ke shayad hich moghe nafahmish


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در جمعه بیستم فروردین 1389ساعت توسط نفیسه و احسان
پاک شد۸۸/۱۲/۱۱


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت توسط نفیسه و احسان|

۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف

به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله

گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم.  ۱۰۰تای آن را۹۰روز...

روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا

تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه

۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم.  ۸ سوال من را

۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا

دعوت کردم...  ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی


لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت توسط نفیسه و احسان|

گفتم که راز عشق

گفتی نمیدونم

گفتم که از تقدیر

گفتی که حیرونم

گفتم پریشونم

گفتی که میدونم

گفتی که صبور باش

گفتم نمیتونم

گفتم اگر موجم تو ساحل باش بگیر در اغوشم یه هم دل باش

قطره اگر هستم تو دریا باش غرقم کن و همیشه با من باش

مروارید عشقم در قلب صدف باش


لينك | نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت توسط نفیسه و احسان|
سلام من نفيسه هستم .از اول قرار بود اين يه وبلاگ عاشقانه باشه اما پستهاي احسان همش از جدايي و نامراديه دختراس من نميتونم اين جوري باشم پس اين وبلاگ ديگه فقط ماله احسانه
لينك | نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت توسط نفیسه و احسان|
احسان عزیزم تولدت مبارک

از طرف نفیسه

 


لينك | نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت توسط نفیسه و احسان|
من همان قاب تهي خسته و بي

تصويرم كه براي تو و تصوير دلت

مي ميرم.دوستت دارم


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت توسط نفیسه و احسان|
 

                

          آن دل آرام دل خسته من باز آمد
                  مرغ دل در قفس سینه به آواز آمد
                  آنقدر بال زد آن تا قفس سینه شکست
                  همه شادی شد و از ذوق به پرواز آمد
                  پای تا سر بشدم چشم و نگاهش کردم
                  تا که در پیش من آن دلبر طناز آمد
                  هر چه غم بود در این خانه ویرانه گریخت
                  تا که آن غصه شکن یار سبب ساز آمد
                  من بدم مرده صد ساله و او بد عیسی
                   با نسیم نفسش جان بتنم باز آمد
                  شد معطر همه خانه زبوی عطرش
                  بهتر از نرگسو هر یاس و گل ناز آمد
                  غنچه لعل لبش تا که به صد ناز شکفت
                  بلبل طبع من از شوق به آواز آمد
                  این غزل گرچه برازنده آن دلبر نیست
                  من سر افکنده شدم یار سر افراز آمد
                  آنکه در قلب شکیبا بد و پنهان از چشم
                  نور دل بود که بر دیده من باز آمد


لينك | نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت توسط نفیسه و احسان|

 

 

               وقتی دل سودا زده شور دگری داشت
                  آهش شرری می زد و شورش اثری داشت
                  از هر دو جهان , فارغ و مشغول , به خود بود
                  با اهل نظر سرّی و با عشق سری داشت
                  با پیر مغان , بی خبر از سرّ  قدر بود
                  یا آنکه ز ما داشت نهان گر، خبری داشت
                  گفتند که: زاهد هنرش دیدن عیب است
                  گفتم مگر او بهتر از اینهم هنری داشت ؟
                  از حلقه ما راه بمیخانه دراز است
                  ای کاش که در این خانه بمیخانه دری داشت
                  شد شوق طلب همره ما در سفر عشق
                  ره گم نکند هر که چنین هسفری داشت
                  ما بی خبر از بادیه عشق گذشتیم
                  صد شکر که بگذشت زما گر خطری داشت


لينك | نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت توسط نفیسه و احسان|
  

گاهــت آيـت تسـخير من شد
دو زلفـانت غـل وزنجير من شد
نمي دانم چه كردي با دل من؟
كه دل هم باعث تحقير من شد


لينك | نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت توسط نفیسه و احسان|

 

 

 عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي ،
    پائيز بهاريست که عاشق شده است ...
             زرد است که لبريز حقايق شده است ...
                     سرد است که با درد موافق شده است.
 


لينك | نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت توسط نفیسه و احسان|
 

توکه نیستی غم غربت با منه
همیشه یه دنیا حسرت با منه

تو که نیستی روزا با شب یکی اَن
هر دوشون تاریکن و تاریکی اَن

با تو ماهو همه جا می بینم
حتی خورشیدو شبا می بینم

بی تو این دنیا که تو چنگ منه
دیگه چنگی به دلم نمی زنه

می دونستی پیش تو گیره دلم
می دونستی بری می میره دلم

 

لينك | نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت توسط نفیسه و احسان|

bia2pix.ir

زغم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید مه دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد


لينك | نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت توسط نفیسه و احسان|
درد را از هر طرف نوشتم باز هم درد بود
 

روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو

كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن :.

.http://tinypix.persiangig.com/33/7.jpg


لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت توسط نفیسه و احسان|
http://www.banoblog.com/up/file/1331855330.jpg

اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم

و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني

نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام وجودم تقديم به توست

تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني

وقتي اولين سلام نخستين ديدار

ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورم

آن زمان كه با نگاهي معصومانه با لبخندي كودكانه

 و با صداقتي شاعرانه دستهايم را فشردي

و آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم

و هر روز ديدنت آرامم مي كرد ...

آه ! افسوس كه چه زود گذشت. باور مي كني ؟

باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو

حتي با اينهمه فاصله و درد

خون زندگي ،عشق به زندگي ،

عشق به بودن را دررگهايم به جوش مي آورد!

باور كن كه هنوزهم دوست دارم

كودكانه بي پروا صادقانه عاشقانه ديوانه وار

بگويم دوستت دارم بگويم ازازل تا به ابد

عاشقانه وديوانه واردوستت دارم

گرچه گفتن و شنيدنش راازمن دريغ مي كني

مي هراسي مي گريزي

اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم دوست دارم ...


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت توسط نفیسه و احسان|