پهنای دو وسعت در سوی چشمان تو است که از من حرف می زنند من نیستم تا بدانی کیستم ولی می توانی رد پای مرا در اسمانها بجویی من کیستم تو کیستی
خلاقيت كيفيتي است كه تو براي يك فعاليت به ارمغان ميآوري. اين يك نگرش است، يك رويكرد دروني است؛ اينكه تو چطور به رخدادها و اشياء نگاه ميكني.
ehsan man fekr mikonam ye soetafahom pish omade!ehsan man hich hesi dige nesbat behet nadaram hichi
غرق در نوشته های پر اشکم پر از خالی م ینویسم می خوام بشینم می خوام پا بشم می خوام بجنگم می خوام بدرم می خوام بمیرم ...خواستم برای پر کشیدن با تو اوج بگیرم برای اخرین نوشته دارم لک می زنم تو چی ؟
خسته تر از یک کوه پر از دردم یاد نوشته ای می افتم که قبل تر ها نوشته بودی چرا این وباگ پر غمه...
گفتند اخرین تیر را بزن برای کی چی ؟چطور؟کجا؟ من کیم که تیر اخر رو بزنم ؟ می شناسی منو؟ آشنا هستم یا غریبه؟ من کیم که بخوام تیر اخر رو رها کنم به کجا بزنم تیر رو به قلب دیگری بزنم یا به سکه ی شانسم یا به خیال و خوش خیالی یا به تبسم و هق هق خندیدن های مردم
نویسنده پر و پرو قرص این دلتنگی ها می نویسد از ماتم دوری...امدی نبودم نه؟..خواستی اخرین نوشتمو بخونی نه...؟ داغ رو دلت نمی زارم....می نویسم ...به نام خدای همگان ...سوز دردناک دل ها و اغاز گر وصال ها و جدا یی هاااا...اغاز گری این نویسنده با اتمام نویسندگی در این سوز در دناک است
۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف
به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله
گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم. ۱۰۰تای آن را۹۰روز...
روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا
تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه
۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم. ۸ سوال من را
۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا
دعوت کردم... ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی

گفتم که راز عشق
گفتی نمیدونم
گفتم که از تقدیر
گفتی که حیرونم
گفتم پریشونم
گفتی که میدونم
گفتی که صبور باش
گفتم نمیتونم
گفتم اگر موجم تو ساحل باش بگیر در اغوشم یه هم دل باش
قطره اگر هستم تو دریا باش غرقم کن و همیشه با من باش
مروارید عشقم در قلب صدف باش
از طرف نفیسه
تصويرم كه براي تو و تصوير دلت
مي ميرم.دوستت دارم

آن دل آرام دل خسته من باز آمد
مرغ دل در قفس سینه به آواز آمد
آنقدر بال زد آن تا قفس سینه شکست
همه شادی شد و از ذوق به پرواز آمد
پای تا سر بشدم چشم و نگاهش کردم
تا که در پیش من آن دلبر طناز آمد
هر چه غم بود در این خانه ویرانه گریخت
تا که آن غصه شکن یار سبب ساز آمد
من بدم مرده صد ساله و او بد عیسی
با نسیم نفسش جان بتنم باز آمد
شد معطر همه خانه زبوی عطرش
بهتر از نرگسو هر یاس و گل ناز آمد
غنچه لعل لبش تا که به صد ناز شکفت
بلبل طبع من از شوق به آواز آمد
این غزل گرچه برازنده آن دلبر نیست
من سر افکنده شدم یار سر افراز آمد
آنکه در قلب شکیبا بد و پنهان از چشم
نور دل بود که بر دیده من باز آمد

وقتی دل سودا زده شور دگری داشت
آهش شرری می زد و شورش اثری داشت
از هر دو جهان , فارغ و مشغول , به خود بود
با اهل نظر سرّی و با عشق سری داشت
با پیر مغان , بی خبر از سرّ قدر بود
یا آنکه ز ما داشت نهان گر، خبری داشت
گفتند که: زاهد هنرش دیدن عیب است
گفتم مگر او بهتر از اینهم هنری داشت ؟
از حلقه ما راه بمیخانه دراز است
ای کاش که در این خانه بمیخانه دری داشت
شد شوق طلب همره ما در سفر عشق
ره گم نکند هر که چنین هسفری داشت
ما بی خبر از بادیه عشق گذشتیم
صد شکر که بگذشت زما گر خطری داشت
گاهــت آيـت تسـخير من شد
دو زلفـانت غـل وزنجير من شد
نمي دانم چه كردي با دل من؟
كه دل هم باعث تحقير من شد
عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي ،
پائيز بهاريست که عاشق شده است ...
زرد است که لبريز حقايق شده است ...
سرد است که با درد موافق شده است.

توکه نیستی غم غربت با منه
همیشه یه دنیا حسرت با منه
تو که نیستی روزا با شب یکی اَن
هر دوشون تاریکن و تاریکی اَن
با تو ماهو همه جا می بینم
حتی خورشیدو شبا می بینم
بی تو این دنیا که تو چنگ منه
دیگه چنگی به دلم نمی زنه
می دونستی پیش تو گیره دلم
می دونستی بری می میره دلم

زغم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید مه دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو
كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو
درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم
بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم
میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم
از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم
من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون
چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون
به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم
هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم
تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش
بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک
عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک
فقط می خوان بهت بگن :.
.
اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم
و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني
نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام وجودم تقديم به توست
تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني
وقتي اولين سلام نخستين ديدار
ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورم
آن زمان كه با نگاهي معصومانه با لبخندي كودكانه
و با صداقتي شاعرانه دستهايم را فشردي
و آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم
و هر روز ديدنت آرامم مي كرد ...
آه ! افسوس كه چه زود گذشت. باور مي كني ؟
باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو
حتي با اينهمه فاصله و درد
خون زندگي ،عشق به زندگي ،
عشق به بودن را دررگهايم به جوش مي آورد!
باور كن كه هنوزهم دوست دارم
كودكانه بي پروا صادقانه عاشقانه ديوانه وار
بگويم دوستت دارم بگويم ازازل تا به ابد
عاشقانه وديوانه واردوستت دارم
گرچه گفتن و شنيدنش راازمن دريغ مي كني
مي هراسي مي گريزي
اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم دوست دارم ...